ایده ...
یک دریا اشک
خاکسترها ی سرد
آتشی خاموش در دل دارند
بغضهای پنهان
...
گم شد
ابادی دل
میان خرابه های احساس
کنار تو
پیاپی به غم ها می کوبند
امواج شادی
دریا کنار
دل تنگی
اشک ستاره ها
خورشید می شود
آسمان ابری
ازدواج
همه جفت ها
زوج نیستند
افراد
خانه تکانی
دل را باید تکاند
بنفشه های وحشی
غروب زمستان
تلخی روزگار می درد
شور زندگی را بی امان
گرگ و میش
مرام
ستاره در تمنای ماه
ماه مهتاب را نمی بیند
تشعشع خورشید
شب زن
سپندارمذگان
از تاریخ رد شد
زمین در انتظار عشق
چهره پردازی
احساس گریم شده
عکس زیبایی است
ماسک
اسباب بازی
مست می کند
عطر نفسهایش
مردان مرده را
هم دلی
نمی فهمند همدیگر را
طلوع بهار
عطش
تب نکرده
برایش می میرد
رژ گونه سرخ
اشک می ریزد
قطره قطره بر گلهای کاغذی
آسمان آبی
بغض
سکوت ساحل
بغض صدفهای شکسته
خشنودی مرغان دریا
گم شدن احساس
در انبوه افکار
مترسک های پوشالی
بی خود
ذهن درگیر
یک دنیا کنکاش
تا مرز بی خود شدن
سرانجام
فریادم
به جایی نرسید
می خواهم سکوت کنم
شاید به سرانجام برسد
احساسم ...
بی تاب
هر چقدر من
بی قرارتر
بی تاب تر
تو دورتر
ارام تر
کفاره
دم می کشد نیازم
با گرمای عشق
کفاره ی اغوشهای سرد را
چگونه می پردازند
..........
© All Rights Reserved to idea2010.Blogfa.com / Theme by: bahar 20